غزل شمارهٔ ۳۰۳
رخت تمنای دل بر در عشاق نهتخت شهنشاه عشق بر سر آفاق نه
قفل که بر لب نهی از لب معشوق سازپای که از سر کنی در صف عشاق نه
زخم که جانان زند همسر مرهم شناسزهر که سلطان دهد همبر تریاق نه
طاق پذیر است عشق جفت نخواهد حریفبر نمط عشق اگر پای نهی طاق نه
دیدهٔ تو راست نیست لاف یکی بین مزنصورت تو خوب نیست آینه بر طاق نه
عالَم زراق را سُغبه مشو چون شدیهر دو جهان مردوار بر کف زراق نه
از سرِ حدّ وجود بگذر خاقانیابا عدم ار عاشقی دست به میثاق نه