گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۲

در عشق ز تیغ و سر نیندیشمدر کوی تو از خطر نیندیشم
در دست تو چون به دستخون ماندماز شش در تو گذر نیندیشم
پروانهٔ عشقم اوفتان خیزانکز آتش تیزْ پَر نیندیشم
یک بوسه ز پایت آرزو دارمجان تو که بیشتر نیندیشم
این آرزویم ببخش و جان بستانتا آرزوی دگر نیندیشم
با دل گفتم که ترک جان کردیدل گفت کز این قدر نیندیشم
گفتم که دلا ز جان نیندیشیگفتا که حق است اگر نیندیشم
خاقانی‌وار بر سر کویتسر بنْهم و هیچ درنیندیشم