غزل شمارهٔ ۲۴۳
گفتم به ری مراد دل آسان برآورمز آنجا سفر به خاک خراسان برآورم
در ره دمی به تربت بسطام برزنموز طوس و روضه آرزوی جان برآورم
ری دیده پس به خاک خراسان رسم چنانکحج کرده عمره بر اثر آن برآورم
از اوج آسمان به سر سدره بگذرموز سدره سر به گلشن رضوان برآورم
ایزد نخواست آنچه دلم خواست لاجرمهر لحظه آهی از دل سوزان برآورم