گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۸

چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگشصدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندانهمه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودینتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
به گه صبوح زهره ز فلک همی سرایدز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابروگذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختمشکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندرخضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش