گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ادهستباز۱۰ بیت
روز عمرم در شب افتاده است بازوز شبم روز عنا زاده است باز
گویی اندر دامن آمد پای دلکز پی آن در سر افتاده است باز
چون نشینم کژ که خورشید امیدراست بالای سر استاده است باز
قسم هرکس جرعه بود از جام غمقسم من تا خط بغداد است باز
همچو آب از آتش و آتش ز باددل به جوش و تن به فریاد است باز
شایدم که‌الماس بارد چشم از آنکبند بر من کوه پولاد است باز
شد زبانم موی و شد مویم زباناز تظلم کاین چه بیداد است باز
سینهٔ من کآسمان در خون اوستاز خرابی محنت آباد است باز
از مژه در آتشین آبم که دلتف این غمها برون داده است باز
رَخت جان بربند خاقانی از آنکدل درِ غم‌خانه بگشاده است باز