غزل شمارهٔ ۱۹
کار عشق از وصل و هجران درگذشتدرد ما از دست درمان درگذشت
کار، صعب آمد به همت برفزودگوی، تیز آمد ز چوگان درگذشت
در زمانه کار کار عشق توستاز سر این کار نتوان درگذشت
کی رسم در تو که رخش وصل تواز زمانه بیست میدان درگذشت
فتنهٔ عشق تو پردازد جهانخاصه میداند که سلطان درگذشت
جوی خون دامان خاقانی گرفتدامنش چه، کز گریبان درگذشت