گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: رگردد۸ بیت
زهر با یاد تو شکر گرددشام با روی تو سحر گردد
درد عشق تو بوالعجب دردی استکه چو درمان کنم بتر گردد
نتواند نشاند درد دلمگر صفاهان به گل‌شکر گردد
می‌کشم رطل عشق تا بغدادهم کشم گر ز سر به در گردد
بر تو تا زنده‌ام دگر نکنمگرچه کار جهان دگر گردد
برنگردم من از تو تا عمر استآن ندانم که عمر بر گردد
خاک روبی است بنده خاقانیکز قبول تو نامور گردد
بنده خاقانی از تو سرور گشتبس نماند که تاجور گردد