غزل شمارهٔ ۱۵۱
روی تو را در رکاب شمس و قمر میرودلعل تو را در عنان شهد و شکر میرود
قافلهٔ عشق تو میرود اندر جهانطائفهٔ عقلها هم به اثر میرود
روی تو را در فروغ دید نشاید از آنکز آتش رخسار تو تاب بصر میرود
بیتو به بازار عشق سخت کساد است صبرنقد روانتر در او خون جگر میرود
حاصل خاقانی است دفتر غمهای توزان، چو قلم بر درت راه به سر میرود