گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۲

لعلت اندر سخن شکر خایدرویت انگشت بر قمر خاید
هر که با یاد تو شرنگ خوردهم، چنان دان که نیشکر خاید
هر که او پای‌بست روی تو شدپشت دست از نهیبِ سَر خاید
مرکب جان به مرغزار غمتبدلِ سبزه عود تر خاید
بنده تا دید سیم دندانتلب همه ز آرزوی زر خاید
عشقت آن اژدهاست در تن منکه دلم درَّد و جگر خاید
گوش کن حسب حال خاقانیگرچه او ژاژ بیشتر خاید