گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۴

دل زخم تو را سپر نداردآماج تو جز جگر ندارد
شرط است که بر بساط عشقتآن پای نهد که سر ندارد
وین طَرفه که در هوای وصلتآن مرغ پرد که پر ندارد
عشق تو چو چنبر اجل شدکس نه که بر او گذر ندارد
در درد توام، تو فارغ از منکس دردی ازین بتر ندارد
خاقانی از آن توست دریابکو جز تو کسی دگر ندارد