گنج

برف پیری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رف۶ بیت
بنفشه‌زار بپوشید روزگار به برفدرونه گشت چنار و زریر شد شنگرف
که برف از ابر فرود آید، ای عجب، هر سالاز ابر من به چه معنی همی بر آید برف ؟
از این زمانهٔ جافی و گردش شب و روزشگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف
گذشت دور جوانی و عهدنامهٔ اوسپید شد که نه خطش سیاه ماند، نه حرف
غلاف و طرف رخم مشک بود و غالیه بودکنون شمامهٔ کافور شد غلاف و طَرف
ایا کسایی! کَن از پای، بند ژرف چنینکه بر طریق تو چاهی است سخت و محکم و ژرف