بهار
زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزیدباد به گل بر بَزید گل به گل اندر غژید
یاسمن لعلپوش سوسن گوهرفروشبر زنخ پیلگوش نقطه زد و بشکلید
دی به دریغ اندرون ماه به میغ اندرونرنگ به تیغ اندرون شاخ زد و آرمید
سرکش بربست رود باربدی زد سرودوز می سوری درود سوی بنفشه رسید