شمارهٔ ۸۰
هیچ گلستان، به روی یار نماندصفحه مانی بدان نگار نماند
بی گل روی توام بهار خزان شدجای خزان است اگر بهار نماند
گر ببرد باد بوی عنبر زلفت،نافه به چین، مشک در تتار نماند
آینه رویت ار غبار پذیرددر صف عشاق جز غبار نماند
گر قمر رخ، قرین عقرب زلفت،گردد، امانم به روزگار نماند