شمارهٔ ۵۷
حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماستپیر ما، پیرو ما، رهبر ما، رهزن ماست
ما در این شهر امیریم که از همت دوستآفتاب فلکی، کودکی از برزن ماست
ما به بازار غمش، جوهریان عجبیماشک ما، گوهر ما، دیده ما، مخزن ماست
سنبل زلف تو شد خوشه ما، بی خرمنواین عجب تر، که همان خوشه ما خرمن ماست
تا دل ما، هدف ناوک مژگان تو شدنشتر چشم جهان بین فلک سوزن ماست
ما که با خاطر بدخواه به جنگ آمدهایمعشق او مغفر ما، طرّه او جوشن ماست
ننگ ما، آن که به شیر فلک آریم نبردعار ما نیست، که زنجیر تو بر گردن ماست
هر شب اندر غم آن ماه، ز اشک انجم،افسرا، روی سپهر است که چون دامن ماست