گنج

شمارهٔ ۱۸

۵ بیت
گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش راچه دشوار است دست غیر، اگر گیرد گلابش را
اگر ملک دلم ویران شد از دست غمش شادمکه روزی می‌کند تعمیر، شه ملک خرابش را
نمی آرد چرا در حلقه چشم من آن مه پابه صد عجز و نیاز،‌ آن گه که می بوسم رکابش را
ز لعل لب اگر بخشد شرابم ساقی گل رخ،من خونین رخ از لخت جگر آرم کبابش را
بجز خون دل عاشق نبد در ساغر ساقیز من باور کن ای افسر، که نوشیدم شرابش را