گنج

شمارهٔ ۴۷ - کیمیای مهر

۲۷ بیت
ای کرده کاینات صفات تو را سپاسوی بر سپاس شخص تو تقدیس بی قیاس
ای آنکه از تو صورت و معنی ظهور یافتغیر از تو مخترع نبود کس بر این اساس
آئینه خدای نما جز تو ننگردبیند کس ار به چشم خدا بین و حق شناس
از مهر و ذره هر دو خدا را توان شناختچون گشتی آشکار به عالم ز هر لباس
درک مقام جسم تو ای جان نمی کنندخلق دو کون جمع نمایند اگر حواس
طاعات منکر تو نیفتد قبول حقگر صد هزار سال به گردن کند پلاس
بس کیمیای مهر تو مس را نمود زرخور آرزو کند که کند جرم خود نحاس
شد آسمان کفیل به ارزاق خلق از آنکبگرفته زیر ابر عطایت همیشه کاس
در کشتی نجات نه بنشست نوح اگردر آب بحر مهر تو ننمود ارتماس
کی روح شد روان به تن عیسی ار نکردروح القدس به درگه جاهت قبول پاس
در گردشند شب همه شب تا به وقت صبحانجم به گرد کوی تو از بهر اعتساس
این لاجورد قبه که شد نامش آسمانبر توسن کمینه غلامت یکی قطاس
هرگز به اوج وصف صفاتت نمی رسدگر صد هزار سال پرد طایر قیاس
جز عکس طلعت تو نبیند به شش جهتاز چشم حق شناس رود گر دمی نعاس
کی درک صورت تو به معنی کنند خلقبا روح، جسم را نبود قوت تماس
نامت ز کردگار علی مشتق و علیموسی به طور کرد ز نور تو اقتباس
از بس که ساخت مهر رخت ذره آفتاباز ذره مهر ذره شدن دارد التماس
تا حاصل امید عدویت برد ز بناندر کف سپهر بود از هلال داس
وصف تو را نه عقل مجرد کند نه روحدر بحر بیکران ننماید خس انغماس
عزم ار کنی به نیستی روبهان خصمآید به جسم نقش اسد جان افتراس
عاجز ز راه مهر تو برخی ز خیل خلقمضطر ز وصف ذات تو جمعی ز فوج ناس
عمری است تا که افسر بی خانمان ز صدقبر خاک آستان رفیعت نهاده راس
باشد ز موی و روی تو هر دم به هجر و وصلدارد ز مهر و قهر تو دایم امید و یاس
چون مهر توست خلد، به خلدم بود طمعچون قهر توست نار، ز نازم بود هراس
عید است و خلعتم ز لباس فنا ببخشای جامه عطای تو ایمن ز اندراس
تا کرد آس چرخ شبانگاه تا به صبحگاو فلک مدام زند گام درخراس
در زیر سم توسن یاران سر عدوتبادا چو دانه نرم ابر زیر سنگ آس