گنج

شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگون

۱۸ بیت
وقت آن شد که دگر در گلزارسیمگون خیمه زند ابر بهار
آزری ابر شود بت پرورمانوی باغ شود غنچه نگار
آورد عاریه لعل از دل سنگپرورد نامیه، گل در بن خار
راه اندیشه زند قامت سروپای اندازه برد دست چنار
عنبر از خاک برآرد بستانسنبل از سنگ نماید کهسار
سبزه فیروزه برد در گلشنغنچه بیجاده نهد در گلزار
مرغ مرغوله زند بر سر سرویار بیغاله کشد از کف یار
سایه بر گل فکند سنبل ترخمیه بر سبزه زند ابر بهار
می خورد مفتی شهر از صوفیگل برد مفلس ده از بازار
سبزه از یاوری باد سحرلاله از ساحری ابر بهار
کوه را حلّه کند از شنگرفدشت را جامه دهد از زنگار
ابر مانند مغی باده فروشلاله، چون مغ بچه باده گسار
تر شود آن، تنش از رشحه میخون خورد این دلش از بیم خمار
قدرت ما سکه از خاک ختنقوت جاذبه، از مشک تتار
باغ را غالیه بندد به میانراغ را لخلخه آرد به کنار
غنچه در بزم چمن، خسرو وشلاله بر طرف دمن، لیلی وار
گردد این دور ز مجنون خزانشود آن یار به شیرین بهار
باغ را، لاله کند لعل انگیزراغ را، ژاله کند گوهربار