گنج

شمارهٔ ۳۶ - ندای سروش

۷ بیت
ز گاه خواب شب دوش تا به وقت سحرسروش غیبم داد این ندا به گوش اندر
که ای ز فتنه دوران نشسته در اندوهکه ای ز بازی ایام گشته غم پرور
ز خفتگان به غفلت تویی در این گیتی،هوس مکان و طمع بالش و هوا بستر
ندیده بازی ادوار چرخ شعبده بازنخوانده درسی از اوراق دهر بازیگر
به قاف غم چه نشینی هماره چون سیمرغبه نار غصه چه خسبی همی چو سامندر
نبینیا، که جهان راست عادتی از نوندانیا، که فلک راست بازی دیگر
به کام یاران بنموده روزگار خرامز جان دشمن بگرفت آسمان کیفر