گنج

شمارهٔ ۲۸ - آیینه آفتاب

۶ بیت
ای دل گمشده باز آی که آمد به شهودآنچه مقصود تو از دایره هستی بود
ای دل از پرده برون آی، که از پرده غیبشاهد بزم ازل آمده، در ملک وجود
مرکز دایره ملک وجود، آن که بودموجد نیر برج فلک عالم جود
ناظم نظم جهان احمد مرسل که فلکاز ازل آمده بر کاخ جلالش به سجود
آفتاب رخ تو جلوه گر از خود بیندهر که او، رنگ ظلم ز آینه دیده زدود
بحر امکان هم از آن موج زن آمد ز نخستکآمد از ابر عطای تو یکی قطره فرود