رباعیات
شمارهٔ ۱هر چند که مرد قول و فعلش تبه استشمارهٔ ۲از راز دو کون گر کس آگاه افتدشمارهٔ ۳شیرینم و مغز سخنانم تلخ استشمارهٔ ۴خوبان که همی رمند ز افسون فلکشمارهٔ ۵هنگام بهار سیر گلشن نکنیمشمارهٔ ۶پر داغ دل از جور جهانیست مراشمارهٔ ۷برگشتن عمر را نمود آمدنتشمارهٔ ۸جا کرده اگر شاخ گلی در دل منشمارهٔ ۹با عقده غم خوشم که کام دلم اوستشمارهٔ ۱۰تا تکلیف تو جا مهیا نکندشمارهٔ ۱۱با گردش دهر و خلق پرشور و شرششمارهٔ ۱۲گویند ز رخ طره پیچان برداشتشمارهٔ ۱۳دل قافله درد ترا مرحله بودشمارهٔ ۱۴با ما کین سپهر و انجم پیداستشمارهٔ ۱۵ای شوخ بغمزه بر سر جنگ مباششمارهٔ ۱۶گویند کلیم توبه آسان شکندشمارهٔ ۱۷خواری از دهر دانش اندوخته دیدشمارهٔ ۱۸ای خاک در تو سرمه بینائیشمارهٔ ۱۹از رنج سفر گفتم اگر دل ریشستشمارهٔ ۲۰ای آنکه دلت زر از غیب آگاهستشمارهٔ ۲۱ذاتت که زمجموعه گل منتخب استشمارهٔ ۲۲روزیکه تن شاه جهان از تب تافتشمارهٔ ۲۳ای نقش بدیع شکل جان پرور توشمارهٔ ۲۴قسمت کردند ماه و خور بی کم و بیششمارهٔ ۲۵این روزی گرم حق تعالی است نه تبشمارهٔ ۲۶آنم که نجویم از غم دهر پناهشمارهٔ ۲۷در معرکه این تفنگ فریادرس استشمارهٔ ۲۸اسبت که حنا زیب فزای تن اوستشمارهٔ ۲۹بر پیل سپیدت که مبیناد گزندشمارهٔ ۳۰کس نیست درین زمانه غمخوار کسیشمارهٔ ۳۱ای همچو مگس بر همه طبعی تو گرانشمارهٔ ۳۲دریاست کفت سحاب می خیزد ازوشمارهٔ ۳۳شاها یکره بهر که افتد نظرتشمارهٔ ۳۴شاهی که حمایت خدایش سپر استشمارهٔ ۳۵تیغ غضبت خون همه اعدا ریختشمارهٔ ۳۶این مژده فتح از پی هم زیبا بودشمارهٔ ۳۷ای با افلاک عقد الفت بستهشمارهٔ ۳۸از حق چو ندا شنید ممتاز محلشمارهٔ ۳۹ای نقش جبین سرکشان فرش درتشمارهٔ ۴۰غم جای دگر نمی رود از بر منشمارهٔ ۴۱آنکس که ترا رخصت میخواری دادشمارهٔ ۴۲شد تنگ ز کم ظرفی ما مشرب جامشمارهٔ ۴۳با آنکه پیاله گیر این بزم منمشمارهٔ ۴۴ - برای چراغانی شهر نورسپورشبها ز چراغ و شمع در نورسپورشمارهٔ ۴۵افسوس که جمعیت از احوالم رفتشمارهٔ ۴۶زنهار مگو که بنده گمراهمشمارهٔ ۴۷ابر آب دگر بروی دنیا آوردشمارهٔ ۴۸در بادیه گر دو گام بی آب شویشمارهٔ ۴۹ایدل گر رفع احتیاجت هوس استشمارهٔ ۵۰دل در غم آن سرکش جاهل چه کندشمارهٔ ۵۱حافظ چو بنغمه روح فرسا افتدشمارهٔ ۵۲دستت اگر ای قدوه احرار شکستشمارهٔ ۵۳راز دو جهان بتنگ دستان بسیارشمارهٔ ۵۴این تازه بنا که عرش همسایه اوستشمارهٔ ۵۵آزاده ز سر هوای دستار گذاشتشمارهٔ ۵۶آنان که بخوان رزق روزی خوارندشمارهٔ ۵۷هر چیز که مایه تن آسانی تستشمارهٔ ۵۸از شاه جهان زمانه ممنون باداشمارهٔ ۵۹از شاه جهان جهان ببرگ و سازستشمارهٔ ۶۰یارب دائم کمر بهمت بندیشمارهٔ ۶۱زنجیر عدالتت بعالم رقمی استشمارهٔ ۶۲از معدلتت زمانه آگاه شده استشمارهٔ ۶۳ای عارضه تو عمر کاه همه کسشمارهٔ ۶۴دست هوسم را ز درم بیزاریستشمارهٔ ۶۵محسن دائم سرش در سینه زدهشمارهٔ ۶۶از حادثه دورتر بصد مرحله استشمارهٔ ۶۷بنگی عربی سوار جمازه چرتشمارهٔ ۶۸برگرد تو ای قدوه نیکوکارانشمارهٔ ۶۹ - تاریخ تسخیر قلاع خطهٔ دکناز جلوه شاهدان فرخ پی فتحشمارهٔ ۷۰از باده گذشتیم بپاکان قسم استشمارهٔ ۷۱دستی نبود بر تو بداندیش تراشمارهٔ ۷۲چون شاه جهان پادشه شیر شکارشمارهٔ ۷۳شاها بختت کشور اقبال گرفتشمارهٔ ۷۴عالم روشن ز شمع اقبالت بادشمارهٔ ۷۵نی از گریه است ضعف چشمم نه زدردشمارهٔ ۷۶ساز تو همیشه غم فزای دل بودشمارهٔ ۷۷چون شمع خودم آتش پیراهن خویششمارهٔ ۷۸چون لاله خودیم آتش خرمن خویششمارهٔ ۷۹اجداد شه جهان همه تاج ورندشمارهٔ ۸۰شاه از حسب و نسب شه شاهانستشمارهٔ ۸۱دلخسته به پیش دادرس می آیمشمارهٔ ۸۲هم زلف پریشان تو بر گشته ز ماشمارهٔ ۸۳تا وزن شهنشاه ترازو کردستشمارهٔ ۸۴با خویش همیشه ما در جنگ زدیمشمارهٔ ۸۵از کسب هنر خوشدلی از دستم رفتشمارهٔ ۸۶زنهار مگو که بنده گمراهمشمارهٔ ۸۷بلبل هوس گلبن باغم نکندشمارهٔ ۸۸آتش چو گذر بدشت پر خار کند