گنج

شمارهٔ ۲۱ - کتابه دولتخانه پادشاهی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۴۱ بیت
زهی دلنشین قصر خاطر فریبغم از دلربائی بسان شکیب
زدیوار تو عکس گلهای باغنماید چو ز آئینه عکس چراغ
درون و برونت بسان حبابسراپا لطافت تمام آب و تاب
حباب مربع اگر دیده کسبدریای هستی تو باشی و بس
ز طومار ابری دهد نهر یادز سقف تو تا عکس بروی فتاد
بنقشت فتد پرتو صبحدمچو خاکی که پاشی بروی رقم
بجنب صفای تو بر چهره آبزخجلت نقاب افکند از حباب
تو معشوق دهری بنقش و نگاریکی از کهن عاشقان نوبهار
درت خوشتر از عارض دلبر استکه زنجیرش از زلف دلکشترست
برخسار در موج چوب چنارپریشان تر از زلف بر روی یار
زاهل بصیرت که اینجا گذشتکه همچون کتابه بگردت نگشت
سراپا فرحبخشی و دلگشاهوایت چو می غم ز خاطر زدا
دلیل فرحبخشی جاوداندهنهای پرخنده نقل دان
درت ای چو قصر ارم دلپذیرفرح را بخواند ببانگ صریر
چنان دلگشائی بود کار توکه نقاش در نقش دیوار تو
نگارد اگر غنچه بر شاخسارپس از لحظه ای گل شود آشکار
شب و روز در خدمت ناصبوردوام نشاط و وفور سرور
سپهری و شاه جهان آفتابز خورشید دارد فلک آب و تاب
بهار گلستان کون و مکانجهانبخش ثانی صاحبقران
نگین خانه شد کلبه آرزولبالب ز گوهر شد از جود او
دل حرص از احسانش در زیر بارسرا تنگ و مهمان درو بیشمار
بعهدش که دوران امنیتستمتاع سراها رفاهیتست
فراغت بدورانش در هر سراچو خوابست درخانه دیده ها
ز شمع ضمیرش سرای جهانمنور چو تن از چراغ روان
دلش را نشان کرده صبح صفاچو سائل در خانه اغنیا
بود رای او شمع بزم وجودکه در پرتوش آفرینش نمود
که دید اینچنین شمع در روزگارکه در روز هم دهر بی اوست تار
کند حفظ او سقف را گر مددز دیوار چون ابر دور ایستد
در ایوان ز نقاش مانی هنرشود عرصه رزمش ار جلوه گر
بهر جا که شد تیغش افراختهدرو چون قفس رخنه انداخته
وگر صورت عالم آرای شاهکند مجلس بزم را جلوه گاه
محاذی آن دست دریا شیماز آن روی دیوار سر کرده نم
بدوران حفظ شه سرفرازدر خانه ها چون در توبه باز
شد از خانه ها پاسبان برکنارچو از خلوت آینه پرده دار
کند سیل را سنگسار از حباببعهدش کند خانه ای گر خراب
ز بام فلک بفکند مهر راز دیوار آید اگر در سرا
گر از قلعه طبع چون آفتابدهد عالم خاک را آب و تاب
چنان خانه از گرد یابد صفاکه سر منزل دیده از توتیا
نه چوب عمارت همه صندل استچو زین فرش هر خانه از مخملست
زجودش بهر خانه خوارست زرچو در مخزن چشم عاشق گهر
بهر ملک او باد فرمان رواچو در خانه خویش صاحب سرا