گنج

شمارهٔ ۳۱ - تاریخ فوت مولانا ملک قمی

ملک آن پادشاه ملک معنیکه نامش سکه نقد سخن بود
چنان آفاق گیر از اهل معنیکه حد ملکش از قم تا دکن بود
زدی از سوز دل در خانه آتشدوات و کلک او شمع و لگن بود
بصورت گر بکلکش آرمیدیبمعنی ساکن بیت الحزن بود
بهر جا بکر معنی جلوه کردیباو نزدیکتر از پیرهن بود
سوی گلزار جنت رفت آخرکه دلگیر از هوای این چمن بود
قلم چون نی اگر نالد عجب نیستنه او را در بنان او وطن بود
کسی کانگشت بر حرفش نهادیزغم انگشت حسرت در دهن بود
بجستم سال تاریخش ز ایامبگفتا (او سر اهل سخن بود)