شمارهٔ ۲۸ - تاریخ تزویج
ازین دلگشا جشن وافر سرورهمه عید شد سربسر ماه و سال
زمان را گرفت امتداد فرحچو رشته که پنهان شود در لئال
می شادمانی و بزم و طربفراوان تر از آب در برشکال
نفس کار صیقل بر آئینه کردزبس سینه ها گشت پاک از ملال
ز گوهر فشانی دست کرمگهر گشته چون آینه پایمال
بدینسان که باشند یاقوت و لعلپریشان نشد گل ز باد شمال
زبس گوهر و زر گرفتست اوجمرصع توان کرد تیغ خیال
طمع آنچنان طرف ازین جشن بستکه دیگر لبش وانشد از سئوال
چه سوداست دانی که از رقص شوقفتادند افلاک در وجد و حال
دو سعد اختر اوج شاهنشهیببرج شرف کرده اند اتصال
دو گوهر بیک عقد دوران کشیدکه باشد سیم شان بعالم محال
ز آمیزش زهره و مشتریسعادت گرفتست اوج کمال
دو چشمند بر چهره سروریکه هستند در وصل بی انفصال
در آمیزش و سازگاری بهمموافق چو بر روی دولت دو خال
خرد بهر تاریخ تزویج گفت(قران کرد سعدین برج جلال)