شمارهٔ ۱۱ - در مدح شاه جهان صاحبقران ثانی
در کف شاه جهان آن ثانی صاحبقراننیزه را بین جلوه گر چون برق لامع از سحاب
نی غلط گفتم، کفش خورشید اوج رفعتستنیزه زرین بود خط شعاع آفتاب
رمح او شمعست و مرغ روحها پروانه اشکانچه در شمع آتشست اندر سنان اوست آب
صفحه عمر عدو را خط کشد روز مصافنیزه اش را خطی از بهر همین آمد خطاب
یک نهال و صد ثمر، چون دست ارباب هنرچون عصای موسوی در هر مصافی کامیاب
گر بدریا افتد از برق سنان او فروغدر میان آب ماهی را توان کردن کباب
دردل و جان عدو چیزی بجز آتش مبادتا سنانش را بود از چشمه سار فتح آب