گنج

شمارهٔ ۴۱ - قصیده در توحید

مرا چه حد ثنا لااله الا اللهکجا من و تو کجا لااله الا الله
تو آن یگانهٔ پاکی که هستی تو بودبری ز چون و چرا لااله الا الله
تویی که ذکر ملائک زشوق بندگیتبود صباح و مسا لااله الا الله
توئی که در صفت کبریات باشد لالزبان شاه و گدا لااله الا الله
تو آن حکیم رؤفی که کرده حکمت توبه درد کفر دوا لااله الا الله
ز لطف تست ره مستقیم ایمان رادلیل و راهنما لااله الا الله
تویی که هست ز شوق تو ذکر انس و ملکبه روی ارض و سما لااله الا الله
بود به حرمت امت که کفر و ایمان راز هم نموده جدا لااله الا الله
شکفت از آنکه سحرگه به گوش خود بشنیدگل از زبان گیا لااله الا الله
زبان چه کم بود از لخت خون به جز تهلیلخوش است ناطقه با لااله الا الله
رهانده است دل خلق را ز ظلمت کفرفروغ شمع هدا لااله الا الله
به هر که گشته زامراض کام جانش تلخچشانده شهد شفا لااله الا الله
شفا دهندهٔ امراض مزمن کفر استز فیض نام خدا لااله الا الله
به کام آنکه ز ذکرش نگشت شیرین کامبریخت زهر فنا لااله الا الله
شکفت غنچه، رسانید تا بگوش دلشزبان موج هوا لااله الا الله
چو صبح مطلع انوار گردی ار گوییز روی صدق و صفا لااله الا الله
کراست گوش دلت ورنه چون نمی شنویز هر زبان گیا لااله الا الله
به روی صفحهٔ گیتی به یادگار بماندز خواجهٔ دو سرا لااله الا الله
شد از نسیم دم تیغ حیدری روشنچراغ بزم هدا لااله الا الله
هزار شکر که راه نجات را جویاشده است هادی ما لااله الا الله
هزار شکر که جاریست بر زبان دلمهمیشه نام خدا لااله الا الله
هزار شکر که دایم گل سرشاخ استزبان حمد مرا لااله الا الله
هزار شکر که ما راست بر یگانهٔ کیشدل و زبان دو گوا لااله الا الله
مرا از هول قیامت چه غم که خواهد بودانیس روز جزا لااله الا الله