گنج

شمارهٔ ۹۴۶

قافیه: رزبان۶ بیت
گر چنین در ضعف دایم بگذرد احوال منمو برآرد دیدهٔ آیینه از تمثال من
با کدورت بسکه بگذشت از غمت احوال مندر گذشتن سایه در پی داشت ماه و سال من
گردهٔ تصویر برخیزد غبار از تربتمشد نهان در پرده های دل ز بس آمال من
نور شمع جان مرا در پرده هستی ازوستمی شود فانوس بزم آیینه را تمثال من
بسکه احوالم نهان در گرد کلفت گشته استچون ورق گردان زمین را گرگشایی فال من
موج سان جویا خورد جوهر بهم آیینه رادیده بگشاید اگر بر صورت احوال من