شمارهٔ ۸۸۵
رفتی و بی تو باده کشیدن نسازدمچون غنچهٔ حباب شکفتن نسازدم
از اضطراب، عقدهٔ دل سخت تر شودای وای چون کنم که طپیدن نسازدم
بوی بهار، بیش کند سوز عشق رادر کوچه باغ زلف دویدن نسازدم
سرپنجهٔ مرا به گریان خصومت استچون دشت غیر شقهٔ دامن نسازدم
پرورده است عشق دلم را به اشک و آهآب و هوای وادی ایمن نسازدم
جویا بس است آب حیات آبرو مرامنت ز یار و دوست چو دشمن نسازدم