شمارهٔ ۸۱۲
یار می آید و به استقبالمی روم دمبدم ز حال به حال
هر چه شد دلنشین عزیز بودمردم چشم آینه است مثال
چون تصور کنم میانش راهست باریکتر ز راه خیال
در گلستان ز شرم سرو قدشمی گذارد چو نخل موم نهال
تن به کاهش دهد چو بدر منیرهر که باشد به فکر کسب کمال