گنج

شمارهٔ ۷۵۴

قافیه: ابشداتش۶ بیت
با صدانداز نشست آن بت رعنا در پیشغم پس سر شد و بگرفت قدح جا در پیش
راه سر منزل وارستگی از حد دور استتوسن سعی زبون دشت تمنا در پیش
کشتهٔ ناز تو بر عمر خضر ناز کنددم تیغ تو بود از دم عیسی در پیش
پرش رنگ به گرد رم ما پی نبردنیس دل در ره رفتن زخود از ما در پیش
منصب دولت از او شهرت عزت از ماوحشت ما بود از وحشت عنقا در پیش
صد جهان غم به دل تنگ تو گنجد جویاتنگی دل بود از وسعت دنیا در پیش