شمارهٔ ۷۵۰
ز لب به سینه عبث نیست ترکناز نفسبود سمندر دل صید شاهباز نفس
کسی که زنده به درد طلب بود، داندکه نیست آب حیاتی بجز گداز نفس
بغیر رایحهٔ زلف عنبر آگینتقبول حضرت دل کی بود نیاز نفس
بغیر رایحهٔ زلف عنبرآگینتقبول حضرت دل کی بود نیاز نفس؟
سموم گردد اگر برخورد بر آتش دلبجاست دمبدم از سینه احتراز نفس
بکوش تا به مقام رضا رسی جویازکوک تا که نیفتاده است ساز نفس