شمارهٔ ۶۸۵
دل را به قدر خمکده ها جوش داده اندتا منصب قبول تو می نوش داده اند
هر لخت دل زبان دگر شد مرا به کامتا همچو غنچه ام لب خاموش داده اند
این شیوه خاصهٔ مژه های دراز تستهر نیش را نه چاشنی نوش داده اند
روشندلان که مسلکشان عالم رضاستبر نیک و بد چو آینه آغوش داده اند
جوش خیالت از سر ماکم نمی شودما را مدام ساغر سر جوش داده اند
در روزگار اهل کمالند بی سخنخوش رتبه ای به مردم خاموش داده اند
جویا چو موج بی سر و پایان راه عشقدایم به لجهٔ خطر آغوش داده اند