شمارهٔ ۶۷۸
دست خواهش تا توان از مدعا باید کشیدخویش را در سایهٔ بال هما باید کشید
تلخ و شیرین تا به کام خواهشت یکسان شودساغر لبریز تسلیم و رضا باید کشید
در سواد هند خوش در کشمکش افتاده ایمناز منعم بیش از ابرام گدا باید کشید
می سراید چشم او در هر مژه برهم زدنپردهٔ ناموس بر روی حیا باید کشید
که خدنگ آه از دل گه کمان ناز یاربا وجود بی دماغیها چها باید کشید
دسترس خواهی اگر جویا به کام نشأتینپای در دامان صبر و انزوا باید کشید