گنج

شمارهٔ ۶۷۲

قافیه: ربندد۷ بیت
شب که در ساغر شراب ارغوان افکنده بودپیش رویش باده را آتش بجان افکنده بود
بکر معنی کز زبانم برگ جلوه سازاز قماش لفظ بر رو پرنیان افکنده بود
ماه را امشب فروغ حسن عالم سوز یارتشت رسوایی ز بام آسمان افکنده بود
غنچه را بی اعتدالیهای باد صبحدمپرده از رخسارهٔ راز نهان افکنده بود
دیدهٔ بد دور کامشب ناوک مژگان یارابروش را شور در بحر کمان افکنده بود
چشم بازیگوشش از بس نازپرورد حیاستخویش را دانسته در خواب گران افکنده بود
هر که جویا بود در تعریف خود رطب اللساندر حقیقت خویشتن را بر زبان افکنده بود