شمارهٔ ۶۶۹
سوی گلشن شو اکسیر حیاتت گر هوس باشدهوایش پر به دل نزدیک ماند نفس باشد
به حسرت دل ترا از رخنه های سینه می بیندچو آن بلبل که محو گلشن از چاک قفس باشد
به راه کعبهٔ از خویش رفتن در شب هجراندلم را نالهٔ پهلو شکافی چون جرس باشد
در این وادی نیارد کامیاب صید مطلب شدسگ نفسی که از طول املها در مرس باشد
تو از نفس دنی مغلوب خست پیشگان گردیهما در عالم دون همتی صید مگس باشد
در این دوران بود فریادرس را معنیی جویابه گوش هر که فریادت رسد فریادرس باشد