گنج

شمارهٔ ۵۵۴

نونهال من ز طفلی آشنا بیگانه بودکوچه گرد شهره و بدمست و دشمن خانه بود
کرد پیدا این زمان نام خدا تمکینکیورنه وضعش پیش ازین بسیار بیباکانه بود
همچو نرگس بال شوق از شش جهت چشمم گشادتا تواند شمع رخسار ترا پروانه بود
خاطر ما با محبت توام آمد از نخستعشق هر جا دام گستر شد دل ما دانه بود
ما عبث در دامن فرزانگی آویختیممعنیی گر بود جویا با دل دیوانه بود