شمارهٔ ۴۸۳
طول زلفت کم ز قامت نیست گر سنجی بگوروز و شب میزان چو میآید برابر میشود
اعتمادی بر نفس نبود که چون برگشت بختهر چراغ زندگانی باد صرصر میشود
سیل اشک از سینهات بر دامن مژگان مریزهرقدر در خُم بماند باده بهتر میشود
اهل دل را میرسد در خورد استعداد فیضچون ترقی کرد آب صاف گوهر میشود
کفر باشد؛ کفر؛ نومیدی، که تحصیل مرادگر نشد این بار جویا بار دیگر میشود