شمارهٔ ۴۸۱
از باغ رفت و گل خون دایم به جام داردهر غنچهٔ پارهٔ دل بی او به کام دارد
از عکس روی پنهان در گرد و کلفت غمآیینه ام ز جوهر در خاک دام دارد
گر با خودم نبردی گیرم ز روی ناز استنام مرا نبردن آیا چه نام دارد؟
ریحان زگل دمیدش جویا چرا ننالملطفی که خاص من بود امروز عام دارد