گنج

شمارهٔ ۴۳

چسان عنقا کند با هوشم آهنگ پریدن‌هاکه ریزد سستی پرواز او رنگ تپیدن‌ها
به عزم چیدن گل تا خرامت گلشن‌آرا شدبود از شوق دستت غنچه دلتنگ نچیدن‌ها
نمی‌زیبد تواضع از تو با این قامت رعناکه زیبا نیست جیب سرو در چنگ خمیدن‌ها
چمن پیرا شود او با لب میگون اگر روزیکند گل هم به رنگ غنچه آهنگ مکیدن‌ها
ز وحشت گشت با عنقا دلم هم آشیان جویابود بر تخت، این دیوانه را ننگ رمیدن‌ها