گنج

شمارهٔ ۳۰۸

سرمهٔ گردون به چشمم گرد راهی بیش نیستپیش ما آتش نژادان، شعله، آهی بیش نیست
نیست بیرون پای دل از حلقهٔ فرمان زلفبا وجود آنکه هندوی سیاهی بیش نیست
هر که در گام نخست عشق از خود می رودبرق پیش همت او گرد راهی بیش نیست