گنج

شمارهٔ ۲۲۹

دل که کارش با کریم افتاده در فرخندگی استزانکه بیشک پیشهٔ اهل کرم بخشندگی است
سربلندی اهل عالم را ز سر افکندگی استباعث آزادی ارباب دنیا بندگی است
زندهٔ جاوید سازد مرد را درد طلبچون نفس در راه حق بگداخت آب زندگی است
می دهد دیوانگی از حبس تکلیف نجاتتا بود برجا گریبان تو طوق بندگی است
گلستان را نیست پیش عارضش رنگ قبولگر فروزان است رخسار گل از شرمندگی است
می توان از راست بازی گوی نیکویی ربودباخته است آن کس که کار و پیشه‌اش با زندگی است
در حریم اهل دل جویا فنا را راه نیستمحرم اسرار حق را منصب پایندگی است