شمارهٔ ۱۵۳
ز سرو یار که در برکشیده ام امشببغل بغل گل آغوش چیده ام امشب
به راه شوق تو مانند شمع در ره بادزچشم منتظر خود چکیده ام امشب
ز رفتن تو چنان دل فسرده ام که بس استدهان قهقهه جیب دریده ام امشب
خیال گلشن کوی تو خوابم از سر بردشمیم گل شده رنگ پریده ام امشب
سخن چون شیرهٔ جان سالها چکد ز لبمبه اینکه لعل لبت را مکیده ام امشب
به شاهراه طریقت رسیده ام جویابه کوچه باغ دو زلفش دویده ام امشب