گنج

شمارهٔ ۱۰۸۹

۶ بیت
مستور گشت رویش زیر نقاب نیمیگویی که منکسف شد از آفتاب نیمی
چون برگ لاله را هر لخت دلی ز داغتخون گشته است نیمی، گشته کباب نیمی
در حیرتم که چون رفت از خط تمام حسنشبایست گردد آن رو بی آب و تاب نیمی
در دور رخ خط او نام خدا چو ماه استبیرون ابر نیمی، زیر سحاب نیمی
از لطف و قهرش امشب پیمانهٔ دل مننیمی پر از شراب است پرخون ناب نیمی
جویا شب وصالش نصف دلت شده خوشبنمود چهره اما از بس حجاب نیمی