گنج

شمارهٔ ۱۰۳۶

قافیه: اکشی۵ بیت
گشتم اسیر نوگل بلبل ندیده ایاز گرد راه بی خبریها رسیده ای
بر برق ترک سمند تغافل نشسته ایبا وحشت آرمیده ای از خود رمیده ای
جور آشنا ستمگر دشمن مروتیدامن به زور از کف عاشق کشیده ای
هرگز ز ناز گوش به حرفم نکرده ایدر حق من ز غیر سخنها شنیده ای
جویا مپرس حال دل بی قرار مناز دست اوست بسمل در خون تپیده ای