گنج

شمارهٔ ۲۶ - وله

۲۷ بیت
ای به رخت خط چو شب به دورهٔ خورشیدخال به تابان مهت چو بیم بر امید
حسن تو رخشان سهیل نعمت جاویدرفته قمر گرد راهت از پی تعویذ
سنبلت افشان چو سنبله که به ناهیدشعر تو پیچان چو ذو ذنب که به شعری
غیر پرندی تنت به جامهٔ اطلسروح روان را کسی ندید ملبّس
گلشن بی تو بتر ز تافته محبسگلخن با تو به از بنای مقرنس
گویا گردد ز گفت‌و‌گوی تو اخرسبینا گردد ز رنگ و بوی تو اعمی
ای ارم خانه‌سوز و طوبی غازیشور حقیقی و فتنه‌ساز مجازی
نی چو تو رضوان رخ از صبایح رازینی چو تو غلمان بر از بتان طرازی
آن بچه حوری که رفته چون پی بازیکرده ره خلد گم چمیده به دنیی
خط تو ترسا پسر به نسخ تماثیلکرده ز عنبر رقم بر آینه انجیل
زلف چلیپات گویی از پی تقبیلدست و گریبان مریم است و عزازیل
روی تو در جعد یا به جوشن جبریللعل تو در خط و یا به خفتان عیسی
ای زده ز افسونگری هلال به وسمهکف تو اندر خضاب چون به شفق مه
موی ترا از شمیم غالیه لطمهجسم ترا از نسیم لخلخه صدمه
بخت منت در نظر گذشته نه سرمهخون منت دستگیر گشته نه حنی
پیکر مجنون ز پوست داشت گر اکنونساخته ما را ز پوست عشق تو بیرون
ای خرد از خال توست خیمه به هامونوز خم مویت به دام اگر چه فلاطون
خال تو لیلی ولی به کسوت مجنونموی تو مجنون ولی به حلیت لیلی
دید خلیل ار به بت رخ تو دلارامعزت عزی نمود و حرمت اصنام
آزر اگر کرد نقش روی ترا وامبست حرم بهر طوف بتکده احرام
بت‌شکن آمد وزیر ورنه در اسلامرسم شد از عشق تو پرستش عزی
میری کاقبال او چو رانده یزک راگرفته (کذا) روی سماک و پشت سمک را
گرچه شمارد به هوش ز انجم تک رالیک نداند ز جود از صد یک را
آصف جم‌فر حسینقلی که فلک راحبل خیام وی است عروه وثقی
آنکه ز کیهان بروبد از نیت نیکوز قلمش شد بدل به بزم معاریک
یافته از مسندش نظام ممالیکملجأ ترک است و صدر و صاحب تاجیک
واقف بر هر چه در مرابع نزدیکملهم از آنچه در مکامن اقصی