شمارهٔ ۱۲
در زمان شه جمشید گهر ناصر دینکه برد سجده بر بارگهش کیخسرو
آنکه خورشید رخش تا بدرخشید ز تختخرمن مه به جوی خوشهٔ پروین به دو جو
ناصرالدوله ملکزادهٔ آزاده حمیدکه به شمشیر ز مریخ گرفته است گرو
آنکه در وقعه چو با تیغ فرو کوبد پایدست بر سر بگریزد ملکالموت بهدو
نغز حصنی به در سرحد کرمان بفراشتکه در این کهنه جهان است یکی عالم نو
پایهاش در بر ماهی همه در راز نیازسایهاش بر سر مه یکسره در گفت و شنو
سستتر سبزهٔ این طرفه حصار از سختیچرخ با داس مه نو نتوان کرد درو
سال تاریخ چو جستند ز تاج الشعرازان نکو قلعه که بربوده ز خَلُّخ پرتو
دل در او برد سر و دید و به جیحون فرمودناصری قلعهٔ فهرج ز فلک برده علو