گنج

شمارهٔ ۸۹ - مطلع ثانی

۱۶ بیت
خسروی کافلاک را منقوش از اختر ساختهحکم او اعراض را پابست جوهر ساخته
سرخ پوش عالمین آیات عشق حق حسینکز می خم بلا لبریز ساغر ساخته
آن شفیع روز رستاخیز کاندرکار اوچون نکو بینی قیامت کرده محشر ساخته
گرچه از فرط شرف زافلاک بالین داشتهلیک در راه خدا ازخاک بستر ساخته
داده سر بعد از هزار و نهصد و پنجاه زخمیعنی اندر عشق کار خویش یکسر ساخته
چون شمارش با میهمن غیر جانبازی نبوددستها را شمر در خونش مشمر ساخته
ورنه گاه قدرتش در ملک ایجاد از عدمحلقه اندر گوش اعمار مقدر ساخته
ای سرور سینه زهرا که تمثال تراذوالجلالش گوشوار عرش اکبر ساخته
خال گندم گونت از خون جبین تا گشته رنگنرخ جنس عشق ور زان را مسعر ساخته
سنگی ار ازکعبه مسجود است حق تا بیست میلتربت کوی ترا باوی برابر ساخته
بر فراز مرقدت گوئی کزان زرین ضریحعرش را کرسی زچشم بد مستر ساخته
مهر در پهلوی عیسی گشته خاکستر نشینقرص ماهت تا که در تنور معبر ساخته
قرنها باشد که بگشودی چو گیسو درعراقخاک او خون در روان مشگ اذفر ساخته
نامت از تاثیر بی استن در اطباق سپهرهر محدب را مماسش بر مقعر ساخته
ای شه گلگون قبا بنگر بجیحون کز ثناتخویشتن را مالک دینهم و افسر ساخته
شاید ار بخشی مرا با تشنه کامان فراتزآنکه جیحون را خدایت مهر مادر ساخته