گنج

بخش ۶۹ - جواب

جوابش داد کای شاه جوان بختکه بادت تا ابد هم تاج و هم تخت
غرض از بودن ما نیست جز آنکه از ما ظاهر آمد گنج پنهان
اگر آیینه نبود، چشم محبوبکجا بیند رخ خود را چنین خوب
تعین گر یکی ور صد هزار استهمه آیینه رخسار یار است
چو خود را هم به خود آن یار بشناختز خود از بهر خود آیینه ها ساخت
که تا هر گه ز خود با خود نشیندبه هر آیینه روی خویش بیند
مگو کین را نکو، وان چیز بد دیدکه در هر آینه رخسار خود دید
اگر بد گرچه نیکو می‌نمایدبه قدر آینه رو می نماید
دگر زآمد شدن مقصود آن استکه خود را باز داند تا چه سان است
بدان آگه ز بود خویش گرددشناسای وجود خویش گردد
بداند کوست در کونین مقصودشود آگه که جز او نیست موجود
اگر کم بیند و گر بیش بیندبه هر آیینه روی خویش بیند