بخش ۲۹ - جواب گفتن شیرین
پری رو گفتش از دیوانه خویشنرنجم نیست چون در خانه خویش
سخن در سر خوشی باید چنان گفتکه در هشیاری آن با سر توان گفت
به تو گر دست ندهم دار معذورکه من زان توام اما به دستور
قسم ای بت به چشم می پرستتکه خواهم آمدن آخر به دستت
بود در صبر کردن مرد را سودکه بتوان یافتن در صبر مقصود
وگر بی صبر باشد مرد، بی قیلپشیمانی خورد من بعد تعجیل
رسد از صبر عاقل را نکوییکه از تعجیل خیزد زرد رویی
مشو بی صبر کان آشوب سود استکه از صبر است کار عاقلان راست
به راه آ، کان کسان کین ره سپردندهمه کاری به صبر از پیش بردند
شود از صبر هر کاری به اتمامکه نتوان خورد دیگی کان بود خام
زنا آمد مشو دلخسته وقتکه هر کاری بود وابسته وقت
ز من بشنو چه پیدا و چه پنهانمکن کاری کز آن گردی پشیمان
مکن کاری که بهبودت نباشدپشیمان گردی و سودت نباشد
مکن چیزی که بد باشد به مردیپشیمانی چه سود آنگه که کردی
به بی صبری دل خود خون مگردانتحمل کن، تحمل کن چو مردان
مکن دل خوش که خوش بی اعتبار استبد و نیکش چو باد اندر گدار است
درین وادی اگر خواهی سلامتمکن کاری کزان یابی ملامت
حدیث من نپنداری که جنگ استولی دانی که دنیا نام و ننگ است
که خوش زد این مثل آن پیر چنگیکه نبود بدتر از بی نام و ننگی
مکن تعجیل و از من پند بپذیرکه در تعجیل نبود غیر تقصیر
صبوری کن که هر کین ره سپرده ستهمه کاری به صبر از پیش برده ست
دل خود را و من زین بیش مگدازبرو این را به وقت دیگر انداز