گنج

بخش ۲۰ - آمدن شاپور به قصر شیرین و احوال خسرو با شیرین گفتن

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۸ بیت
چو شد در قصر، شاپور پری خوانپری رو را برآمد ناله از جان
عرق افکند و از خود رفت یک چندپس از یک لحظه افشاند از شکر قند
که ای شاپور خوش دامی نهادیبه ما بس وعده های خام دادی
به مشکوی شهم کردی دلالتشدم آنجا و بس دیدم ملالت
ببین تا چند بر جانم ستم بودکه گشتستم بدین که پایه خشنود
حدیثی خوب نشنیدم از ایشانهمه اندوه و غم دیدم از ایشان
نکردند از من اینجا یاد هرگزنگشتم دل از ایشان شاد هرگز
به من هر یک شده هر سو ترش روبه پیشم آمده همچون زن شو
به خود زان رو از آن محنت گزیدمکه از ایشان بجز محنت ندیدم
از آن رو مرغ من اینجا مقر کردکه باد اینجا نمی یارد گدر کرد
درین زندان که می بینی من از غمشبی ننهاده باشم چشم بر هم
چو بشنید این حکایتها از آن حورز خجلت بر زمین شد آب شاپور
نیایش کرد و گفتش آفرینهاجزاک الله که باشد مردی اینها
مخور اندوه اگر دیدی بلاییکز اینجا می رسد رهرو به جایی
فروزند اهل دل در تاب و در تبچراغ روز از تاریکی شب
شفا باشد جزای دردمندیدهند از بعد پستی سربلندی
پس از سختی به آسانی رسد تنبود هر کار را مزدی معین
مکن از جور و سختی رو به دیوارکه بعد از عسریسر آید پدیدار
به صلح آید زمان چون جنگ گیردگشاید کارها چون تنگ گیرد
مکش محنت ازین بیش و مخور دردکه از سختی به آسانی رسد مرد
نباید تیره گشت از گرد افلاککه آخر خاک می باید شدن خاک
میار اینها به خاطر هیچ و برخیزکه بر عذر تو استاده ست پرویز
چو بشنید این سخن شیرین همان گاهبگفتا بس سخن گوییم در راه
سخن بی راه اگر گویی گناهستنباشد زان سخن به کان تو را هست
پس آنگه هر دو بر مرکب نشستندبه خوش رفتن گرو با باد بستند
وزین سو چشم بر ره نیز پرویزکه اینک می رسد شیرین و شبدیز
که خوش زد این مثل آن مرد مهجورکه عمری مانده بد از یار خود دور
ازین بهتر کسی اعزاز بیندکه یاری روی یاری بازبیند