گنج

بخش ۱۰ - رسیدن شاپور به دیر و احوال شیرین پرسیدن

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۶ بیت
چو زلف شب پریشان گشت بر روزز تب شمع فلک افتاد در سوز
ز زردی کرد روی اندر تباهیهمه گم شد سفیدی در سیاهی
فلک هر بیضه کز خون جگر کردغراب شب همه در زیر پر کرد
مسیحا شد درون دیر بنشستحواری سر به سر گشتند سرمست
در آن دیر از فراغ بال شاپورفرو افتاد و آسود از ره دور
دگر چون مرغ شب بر خود بلرزیدخروس صبح یکسر دانه برچید
شه شرق از افق بنمود رخسارهزیمت شد سپاه شب به یکبار
درآمد ماه ساقی باز در سیرمسیحا سر برون کرد از در دیر
روان بر جست شاپور جهانگردفرو خواند آیتی چند از سر درد
زبور عشق چون داوود بر خواندمسیحاوار دست از جان برافشاند
به پای خم به کنج دیر جا کردبه پیش پیر ترسا سجده ها کرد
چو گشتش سر نا مفهوم، مفهومتماشاگاه ایشان کرد معلوم
ز پیش از سیر ایشان از در دیرروان شد سوی عشرتگاه، در سیر
کشید آن صورت و برچشمه ساریبچسبانید مانند نگاری
چو بر این دست بردن یافت او دستپس آنگه گوشه ای بگرفت و بنشست
پری رویان شیرین همچو شکرسوی آن چشمه رو کردند یکسر
از آنجا تا بدان منزل، سوارانگل اندر گل بهار اندر بهاران
همه چون سرو در رفتار مایلبه رخها لاله شان عاشق به صد دل
ز رشک خال آن خوبان در آن باغشقایق را همه بر سینه ها داغ
ز عنبرها بر آن گلهای ناریبنفشه سر به پیش از شرمساری
برای مقدم استاره و ماهبمانده هر کس آنجا چشم بر راه
به مدح روی آن گلهای خودرویهزاران بلبل از هر سو غزل گوی
گل و لاله سراسر جام بر کفزده یکسر همه روحانیان صف
چو سوی چشمه آن خوبان رسیدندهمه آواز چون قد برکشیدند
غزل خوان و عمل گوی و طرب سازدرافکندند با هم جمله آواز
نشستند و یکایک جام خوردندبه هم هر یک طریقی پیش بردند
چو شیرین بر کنار چشمه بنشستدو سه جام لبالب خورد و شد مست
دلش غافل زدست و کار شاپورفتادش چشم بر آن صورت از دور
چنان آن صورتش ره زد به تمثیلکه بر مریم به بکری نقش جبریل
هزارش خار غم زان در جگر شدپری دیوانه بد دیوانه تر شد
پری رویان چو دیدند آنچنان حالکه شیرین را زبان از نطق شد لال
ببردند از برش آن نقش را زودبه هم گفتند کاین کار پری بود
پری کرده ست این بازیچه بنیادکه ناید هرگز اینجا آدمی زاد
برآشفتند و یکسر رخت بستندهمه بر باد پایان برنشستند
از آن منزل همه دل برگرفتندپی یک منزل دیگر گرفتند
کشیدند اسب و او را بر نشاندندسپندی چند بر آتش فشاندند